محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

مقدمه 18

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

همچنين سوزنى سمرقندى پس از گذشت سالها با اشاره به رابطهء رودكى و بلعمى ياد آنان را زنده داشته است : رودكى را اندر آن چامه كه وصف باده كرد * داد دينارى هزار از زر آتشگون و فام قيمت عيار را هم فام كرد از ديگرى * بلعمى عياروار از رودكى بفكند فام و نيز هم او مىگويد : هم قهستانى و عتبى را به هم با بلعمى * زو شود ناديده ديدن چون ورا ديدى تمام و نيز : در مدح تو به صورت تضمين ادا كنم * يك بيت رودكى را در حق بلعمى صدر جهان جهان همه تاريك شب شدست * از بهر ما سپيدهء صادق همى دمى در تاريخ بيهقى نيز اشاره اى آمده است : چنان خواندم در اخبار سامانيان كه نصر احمد سامانى هشت ساله بود كه از پدر بماند ، كه احمد را به شكارگاه بكشتند و ديگر روز آن كودك را بر تخت بنشاندند به جاى پدر . آن شير بچه ملكزاده اى سخت نيكو برآمد و بر همه آداب ملوك سوار شد و بى همتا آمد . . . يك روز خلوتى كرد با بلعمى كه بزرگتر وزير وى بود ، و بو طيب مصعبى صاحب ديوان رسالت ، و هر دو يگانهء روزگار بودند در همهء ادوات فضل . ( - تاريخ بيهقى . تصحيح دكتر على اكبر فياض ، چاپ دوم ، صص 27 - 126 ) . نويسندهء نسائم الاسحار من لطائم الاخبار مىگويد : « الوزير ابو الفضل البلعمى روى رزمهء وزراى عجم و طراح حلهء قهارمهء امم بوده است ، و اول پادشاهان سامانى اسماعيل بن احمد وزارت بر وى تقرير كرد . » ( به تصحيح و تعليق محدث ارموى ، ص 35 ) . نكته اى دلپذير دربارهء ابو الفضل بلعمى در مقدمهء شاهنامهء ابو منصورى آمده است ، آنجا كه سخن از كليله و دمنه مىگويد : « مأمون پسر هارون الرشيد منش پادشاهان و همت مهتران داشت . يك روز با مهتران نشسته بود . گفت : مردم بايد كه تا اندر اين جهان باشند و توانايى دارند بكوشند تا از او يادگارى بود تا پس از مرگ او نامش زنده بود . عبد الله پسر مقفع كه دبير او بود